یک سرآغاز

    سفر و راه همگان

    یک سرآغاز

     هر کسی که پا به این دنیا می گذارد برای ایجاد حس امنیت و آرامش در ذهن خود می بایست این جهان را بشناسد و درک کند. عالم وجود جایی است بس عظیم و گم شدن در آن بسیار سهل می باشد. من نیز ازاین قاعده مستثنی نبودم.

    عالم کیهان متشکل از میلیارد ها کهکشان است و هر کهکشان نیز دارای تعداد بیشماری ستاره. این عظمت به تنهایی می بایست ما را به تعمیق و تفکر وادار کند. با وجود گستردگی این عرش بیکران، همچنان شاهد درخشندگی  و طیف متنوع موجودات روی زمین و نیز انگاره های رنگارنگ و بوم شناختی ای هستیم که با حرکات  زمین و خورشید درتوازن هستند.

    هنگامی که با تعمق بیشتری به مقیاس و تناسب اشیا و موجودات بالای سر و روی زمین – دریاها، کوه ها، و شکوه و عظمت آسمان های بهشتی – می نگریم، ناگزیر به طرح  پرسش و استفهام در موردِ هستیِ خود می گردیم. از آنجایی که دارای توانایی تفکر و پرسشگری هستیم، قطعا همگی قدرت استدلال کافی برای طرح این پرسش را داریم که معنای نهفته در پس این منظومه چیست؟

    در دهه های اخیر، فیزیکدان ها در پی تحقیقات شان برای کشف حقیقتِ علم ، به وجود نظمی پنهان در طبیعت پی برده اند. برخی این نظم را رمز کیهانی نامیده اند. بر پایه این نظم و قاعده، دانشمندان قصد دارند تا به کشف وحدت با شکوه   “نظریه همه چیز” بپردازند. گروهی بر این عقیده اند که  اگر این قاعده رمز گشایی گردد، تمام زمینه های دانش به یکدیگر پیوند خورده و مرتبط می گردند. از منظر این امکان شگفت انگیز، فیزیکدان نامدار (استیون هاوکینگ)  معتقد است که:

    اگر نظریه علمی کاملی را کشف کنیم، آنگاه به مرور زمان این اصل نه فقط برای عده کمی از دانشمندان بلکه برای تمام مردم قابل فهم خواهد بود. سپس همه ما، از جمله  فیلسوفان، دانشمندان و نیز مردم عادی، قادر خواهیم بود درباره این موضوع که چرا ما و جهان هستی وجود داریم  مباحثه و گفتگو کنیم. در صورتیکه پاسخ این سوال را بیابیم، آنگاه  پیروزی استدلال و برهان انسانی به نقطه نهایی خود خواهد رسید چرا که آنزمان حقیقتا قادر خواهیم بود ذهن خداوند را بخوانیم.” (تاریخچه کوتاهی از زمان، 1988)

    بسیاری از دانشمندان به این نتیجه رسیده اند که بر اساس قوانین طبیعی و وجود تعداد غیر قابل تصوری از تصادفات که می بایست با پیوند دادن تعداد نامتناهی از مولوکول ها و عناصر منحصر به فرد چیزی را که “زندگی” می نامیم، تشکیل داده باشند. با این وجود همه چیز به یک سمت و جهت حرکت می کند. نتیجه ایی که این گروه از دانشمندان به آن دست یافته اند مهر تاییدی است بر یک مساله: و آن اینکه وجود و حیات این عالم بیکران بدون حضور برخی “نا متغییرها” چقدر نا ممکن است. موجودیت حیاتی این “نا متغییرها” و قواعد عالمگیر وهمگانی، صراحتا موجب ایجاد تعادل و ثبات در کلیت نظام عالم وجود است.

    با بیان ساده و موجز می توان گفت بدون وجود طرحی همه گیر و واحد که پشتیبان آن نامتغییر های جهانی و همگانی  است، چیزی برای مشاهده وجود نداشت و هیچ انسانی برای مشاهده کردن این جهان وجود نداشت، چه برسد به اینکه فرصتی برای مباحثه و گفتگو در باره کائنات وجود داشته باشد.

    مرکزیت این سرچشمه حیاتی را می توان از خلال وحدت عمل موجود در تمام عناصر طبیعت در کائنات مشاهده کرد. این سرچشمه واحد همانا خاستگاه تمام کائنات و طراح زندگی تمامی موجودات زنده و نوع بشر است. این موضوع را در کنار فرضیه عموما پذیرفته شده ی انفجار بزرگ – که به لحظه اسرارآمیزی خارج از زمان که آغازموجودیت کائنات بوده است اطلاق می شود – قرار دهید و آنگاه در مورد یک چیز صحبت خواهیم کرد و آن یگانگی و وحدت است. اکنون بررسی دلالت ها و معانی این مفروضات ضروری می گردد.

    آیا کافران نمی دانند که آسمانها و زمین بسته بودند، ما آنها را گشودیم و هر چیز زنده ای را از آب پدید آوردیم؟ چرا ایمان نمی آورند؟” (سوره انبیاء، آیه 30) [1]

    دلالت این حقایق برای مومنان پذیرش و تسلیم است. دراصطلاح علمی این حقایق دلالت بر حضور طرحی هوشمند دارد، به عبارت دیگ: دلالت بر حضور خدا (الله) دارد.

    گرچه برخی ازانسان ها ممکن است با تفکر عقلانی وجود طرح الهی را رد کنند، با این حال شواهد آغاز شدن حیات از نقطه ایی واحد و یگانه غیر قابل انکار است. با این وجود هرگز پاسخی جایگزین  برا ی حل معمای آغاز زندگی نیزما بین این اذهان منطقی وجود نداشته است. بنا براین،  باطن ووجدان انسان است که تعیین می کند او به چه چیزی باور داشته باشد.

    احتمالا وجدان  بشر اساسی ترین مشخصه انسان بودن است. این جنبه از انسانیت معمولا “اخلاق” و “معنویت” نامیده می شود. این جنبه شگفت انگیز معنوی سرشت انسان است که او را منحصر به فرد و نیز پاسخگو و مسوول به اعمال خویش می کند. مباحثه های درونی وباطنی با خویشتن است که انسان را از دیگر جانداران متمایز می کند.

    صرف نظر از اینکه وجدان انسان او را به کدامین سو فرا می خواند، کاوشگر حقیقت ، در صورتی که آگاه باشد، قطعا درب اسرار آمیزی که رهنمای او به سوی خدا باشد را خواهد یافت. حتی بزرگ ترین دانشمندان نیز همواره خواست خود مبنی بر کشف ” ذهن خدا” را تکرار می کنند. میل مشترکی که بارقه سفر اکتشافی برای حل اسرار کائنات را ایجاد می کند در واقع آرزوی دانستن این مطلب است که چه چیزی پشت

     نا دیدنی ها نهفته است و چگونه عمل می کند. همانگونه که از دانشمند نامدار و پدر عصر اتم (انیشتین) نقل شده است: “من میخواهم به افکار خداوند پی ببرم، باقی مسائل جزئی هستند.”

    درصورتیکه  کسی به درگاه دانش نا دیده ها برسد، مقصود نهایی  موجودیت هستی را کشف خواهد کرد.  بنابراین نیاز به عبادت خدا را از طریق شناخت او و با اطاعت از وحی مُنزل الهی بر آورده خواهد کرد. اساسی ترین مفهوم اسلام این نکته است که  تسلیم و مطیعِ خالق یکتا و نگهدارنده کائنات یعنی الله باش.


    [1] http://wiki.ahlolbait.com